احسان رضایی

یک توسعه دهنده، شاید هم نه.

تماس با من

دانشگاه یا موز!

در دست نوشته ها / تاریخ ارسال 16:53 19-02-1396 / 3 نظر / 672 بازدید / آخرین ویرایش 21:22 12-01-1397

در ادامه مطلب " نقدی در مورد برخی اساتید "

اگر هم سن و سال من باشید، به احتمال زیاد پدر و مادر هاتون در مورد تجربه خوردن موز در دوران کودکی و اینکه هر کسی موز نمیخورد برای شما خاطراتی تعریف کردن. حقیقتش زمان اونها موز میوه گرون قیمتی بود و فقط خانواده هایی با سطح درآمد بالا موز میخوردن :)) در نتیجه این میوه رو بیشتر در میهمانی های اعیان و اشراف میشد دید.
اما با گذشت زمان و اینکه موز الان جزو میوه های ارزون حساب میشه باز در میمهانی های رسمی، عروسی ها و... وجود داره. به این دلیل که ارزش موز تغییر کرده اما طرز فکر مردم در موردش نه.
دانشگاه هم مثل موز میمونه! یه زمان قبولی دانشگاه بسیار سخت بود، توی این رقابت سنگین برای ادامه تحصیل افراد کم و شاخصی موفق میشدن از سد کنکور بگذرن. کسی که حتی مدرک کاردانی میگرفت جایگاه خاصی بین خانواده، اقوام و دوستانش پیدا میکرد، کار بهتری بهش میدادن چون مدرک معیار مهمی بود و... .

دانشگاه ها زیاد شدن...، آزاد، غیر انتفاعی، پیام نور و...، ظرفیت ها/صندلی ها افزایش پیدا کرد، قبولی در دانشگاه آسون شد و حتی شیوه ی پذیرش دانشگاه تغییر کرد مثل پذیرش بدون کنکور با ضمانت قبولی. بعضی ها رو که هیچ جایی راهشون نمیدادن شدن استاد! و بچه های مردمُ برای خانه نشینی تعلیم دادن.


ارزش دانشگاه پایین اومده و اوضاع به خصوص توی محیط کار فرق کرده، مهارت شما اولویت اول و مدرک و تحصیلات دانشگاهی اولویت چهارم/پنجم و یا اصلا اولویت و اهمیتی براشون نداره.

توی شهر ما، هر ترم چند صد فارغ التحصیل کارشناسی نرم افزار کامپیوتر داره اما از بینشون 2 تا برنامه نویس خوب به زور میتونید پیدا کنید.

نمیخوام بگم دانشگاه بده، به نظرم داشتن تحصیلات دانشگاهی برای هر کسی مفیده و حداقل مدرک لیسانس در جامعه لازمه اما میخوام بگم اگر رویکرد شما صرفا دانشگاه محور باشه یا مثل قدیمی ها که میگفتن "برو دانشگاه درس بخون یه کاری یاد بگیر تا یه جای خوبی استخدام بشی"  فکر کنید کلاهتون پس معرکه است.

اما مقصر واقعی کی میتونه باشه؟ من سه نفرو مورد اتهام قرار میدم در درجه ی اول، از خودمون شروع میکنم...

اول، دانشجو.

دانش + جو. هزار بار شنیدیم، کسی که به دنبال دانش میرود اما چقدر بهش عمل میکنیم؟ اکثرا متکی به مدرک تحصیلی و اتمام این دوره هستیم تا راحت شیم! در دانشگاه لیستی از دروس تدریس میشه که بنا بر تشخیص استاید برای دانشجو لازمه. ممکنه در دنیای واقعی! تعدادی از این دروس برای شما اصلا کاربردی نداشته باشن. به دروس مفید هم اگر خوب پرداخته بشه با توجه به زمان محدود یک ترم میشه گفت تنها مقدمات اون تدریس شده و حالا نوبت خود شماست که در کنار تحصیلات دانشگاهی شروع به کسب تجربه در اون زمینه بکنید. ممکنه همکلاسی های قدیمیتون رو ببینید که بیکار یا داری شغل نامناسبی هستن. پای درد دل هاشون که بشینید همه رو مقصر میدونن جز خودشونُ...

دوم، خانواده.

تا الان متوجه شدیم یکی از مشکلاتمون مدرک گرایی مفرطه که متاسفانه برای بدست آوردنش از طرف خانواده هامون تشویق میشیم. شاید بارها "برو درس بخون یه چیزی یاد بگیر تا بتونی جایی کار کنی" رو شنیده باشید. دلیل این تشویق و این طرز فکر میتونه همون دانشگاه یا موز خودمون باشه.

سوم، استاد و دانشگاه.

تدریس دروس کهنه یا بی مصرف برای خیلی از اساتید به یک امر طبیعی تبدیل شده. استادی که از دانشجوی خودش توقع درس خواندن و یادگرفتن داره حاضر نیست علم خودش رو بروز کنه. حقیقتا تغییر سخته. تدریس شغل استاد شده نه حرفه ی اون و اغلب در بازار کار مربوط به رشته ی خودشون نیستن بلکه از صبح تا شب پای تخته درس میدن. همه اینها باعث میشه تا جسارتا دوباره بگم، اونی که کارُ بلده انجامش میده و اونی که بلد نیست تدریسش میکنه. هر چند دانشجو که قبلا مورد اتهام قرار گرفته معمولا با این مورد مشکلی نداره و به جای حق خواهی از استاد، نمره میخواد! در مورد دانشگاه هم همینطوره، شنیدم که یکی میگفت من اگر میخواستم درس بخونم دانشگاه ... نمیومدم ترمی خدا تومن پول بدم که!

جایی متوجه شدم آقای فرهاد رهبر، ریاست محترم دانشگاه آزاد در نشست معاونان فرهنگی واحدهای دانشگاه آزاد فرموده بودن استاد سر کلاس می رود و هر اراجیفی می خواهد می گوید و اگر چیزی به او بگوییم بعد اعلام می شود وا اسلاما آزادی در خطر است." و همچنین "هر کسی در این قالب بخواهد خدشه ای به دین، قرآن و پیغمبر وارد کند لحظه ای آن را تحمل نمی کنیم."

به همین خاطر از دید دیگه ای نامه ای برای ایشون نوشتم هر چند بی پاسخ.



نتیجه گیری.

این توپ اتهام در زمین همه ما سه تا بود. اینکه خودتون باید تصمیم بگیرید عمر و پولتون رو کی و کجا مصرف کنید حقیقتی است که هر چه زودتر بهش برسید برنده شدین. نه میشه گفت دانشگاه بده و نه میشه گفت این تحصیلات کلاسیک بدرد میخوره. نه میشه از یک حداقل مدرک تحصیلی که به نظرم الان لیسانس هست گذشت و نه میشه به این سفره ای که برای عده ای پهن شده فکر نکرد. تصمیم گیری در موردش سخته و متاسفانه خیلی از ماها مثل من مشکلات رو میدونیم اما راه حل رو نه. فقط تونستم دید خودم و تجربه ی شخصیم رو باهاتون در میون بذارم نه تصمیم گیری. شاید در نبردی که من و خیلی های دیگه شکست خوردن شما پیروز باشید... . پس با خودتون :)
در ضمن خوشحال میشم تجربیات شما رو مورد ارتباط تحصیلات دانشگاهی و شغل در نظرات این مطلب بخونم.

و در آخر دیدن این مستند کوتاه غم انگیز رو بهتون پیشنهاد میکنم.

مرتبط ها

ارسال نظر

رضا شیخله در تاریخ 01:49 05-03-1396 نوشته
مطلب قشنگی نوشتی و کاملا درستهدانشگاه شده کارخونه تولید فارغ التحصیلان بیسواد :)راسیتش عنوان رو که خوندم فکر کردم دانشگاه و موز رو مقایسه کردی با هم که منتظر بودم در نهایت موز برنده بشه ولی برخلاف نظرم دیدم که در نهایت موز و دانشگاه برابرند پس موز بخوریم بهتره :)در ضمن اون فارغ التحصیله نه فارق التحصیلالبته این ریشه اش برمیگرده به معلم فارسی ابتدایی ات و ربطی به دانشگاه نداره :))
پاسخ احسان:

:))))))))))))

lady در تاریخ 22:56 26-02-1396 نوشته
منم در دانشگاه چیز زیادی یاد نگرفتم . کارشناسی نرم افزار خوندم.بنظرم این صحبت شما در مورد رشته ی کامپیوتر خیلی خیلی درسته . در رشته ی کامپیوتر دانشجو باییید خودش تلاش کنه و مهارتهاشو بالا ببره . چون فرصت و زمینه ی برنامه نویس شدن در دانشگاه مهیا نیست .خوندن کتابها بصورت تئوری تا حدودی کمک میکنه که دید برنامه نویسی بالاتر بره .رشته های دیگه مثل مدیریت ، تربیت بدنی ، معماری و ... نیازی به این ندارن که خارج از دانشگاه به کسب مهارت و مطالعه آکادمیک بپردازن . اما رشته ی ما اینطور نیست ..حتی برای استخدام دولتی و غیر دولتی ، کاری به اینکه تا چه مقطعی تحصیل کردی ( لیسانس یا فوق لیسانس ) خیلی ندارن . به مهارت ها نگاه میکنن
احمد در تاریخ 17:28 19-02-1396 نوشته
اگر اینطوره پس خودت چرا هنوز داری درس میخونی؟ به نظرم دانشگاه کف بازاره
پاسخ احسان:

برای دوره کارشناسی ارشد سه بار کنکور دادم و هر بار که میدیدم جای خوبی قبول نشدم ثبت نام نکردم.

توی مسیر دانشگاه(تا تهران) کتاب میخونم. خیلی بیشتر از دانشگاه توی مسیرش یاد میگیرم... .

دانشگاه کف بازار نیست، تجربه کف بازاره.